آلفاباکس


" یه سری چیزجاتو اینا"

هدفم از  برپا کردن دوباره این وب فقط این بود تا خاطرات نحس این برحه از زمان رو بنویسم

تابمونه بعدا بخونم که داخل چه شرایط سختی به موفقیت رسیدم.

داخل خونه ما یکی از چیزایی که همیشه مرسوم بوده پسر دوستیه هیچوقت نفهمیدم که چرا اینقد پدرم علاقه خاصی به پسر داره و البته دیگه هم نمیفهمم ولی خب اگه حداقل میدونستم چه گلی به سرش زده که دختر نزده اروم تر میشدم.

+ سن حساس و مضخرفیه به شخصه خیلی جاها زدم داخل جاده خاکی خیلی شکست خوردم کم اوردم بدکردم بد دیدم بد شنیدم ولی همه اینا مختص سنم بوده وهست به قول یکی کی داخل ایران هست که از 15 ساله گیش راضی باشه؟ امیدوارم این سن زودتربگذره تا ازین کشور برم

+کم کم دارم امیدمو از اینده از دست میدم شدم مثل همون نابینایی که داره مقصدشو میره ولی  به اخرش که میرسه بهش میگن داداچ زدی توجاده خاکی

+بعضی بچه هارو نمیشه دوست نداشت مثل همون نیم وجبی که هروقت ازون اسپری بد بوش میزنه میاد ابغض میگه بخار به خدا من حشره تش نزدم (میشه دوسش نداشت)؟

+امیدوارم جو بیان این دفعه دیگه کمتر اذیتم کنه



منبع این نوشته : منبع
داخل